به امید ایرانی آزاد: سید علی خامنه ای و هذیانِ یک ذهن روانی

سید علی خامنه ای و هذیانِ یک ذهن روانی

سخنرانی طول و دراز رهبری در جمع پریشانِ کارگزارانِ نظام که بنابر تصاویر منتشر شده، تسبیح به دست و با چشمانی مات و بی حال، مستمع آخرین دستاوردهای ذهنی آیت الله خامنه ای بودند و دم بر نمی آوردند را می توان به عنوان بالینی شدن مرضِ استبداد در یک مبتلای ۲۳ ساله و رسیدن بیمار محتضر به مرحله ی نهایی بیماری بررسی کرد.

در حسینیه ی امام خمینی که شاهد بدخیم شدنِ سال به سالِ سرطان روحی آیت الله خامنه ای بوده، بضاعت نظام اسلامی گرد آمده بود.

نوه ی آیت الله خمینی که می توان مطمئن بود اگر اجازه دارد تا کنار صندلی آقا بنشیند، تنها از سر این است تا نشان داده شود، هنوز جمهوری اسلامی رابطه ی ژنتیکی اش را با بیتِ بنیانگذار قطع نکرده، گوشه ای نشسته بود و هاشمی شاهرودی که ویرانه ی قضایی را به یکی از برادران لاریجانی تحویل داده به کناری و ناطق نوری که چشم و امید رهبری در سالهای دور بود هم از قدیمی هایی است که حالا توریستی به بیت سر می زنند و دخیلی نبسته اند.

اصلاح طلبانِ شرم زده ای مثل عارف و مسجد جامعی و قدری هم کمال خرازی در محضر ذهن پریشان آیت الله، حرفهایی بسیار دارند که البته مُهر همیشگی سکوت، هیچگاه بر ملایش نخواهد کرد.

آخرهای سالن هم اسفندیار مشایی نشسته که یا به وِردهای جادویی فرورفته و یا در همان حین ارتباطی بی واسطه با امام زمان می گیرد. باقی حسینیه را هم اعضا و جوارح نظام پرکرده اند که هر کدام در آن بخشی که هستند، دچار سرگشتگی های تصمیم گیری و مشکلات لاینحل شده اند، مثلا علی اکبر صالحی وزیر خارجه یِ احمدی نژاد که تسبیح سیاه می چرخاند و چند وقت پیش در قبرس، مختصر بازداشتی شده به خوبی می داند جمهوری اسلامی در چه انزوای غریبی گرفتار آمده و بهتر از او جلیلی سر به زیر است که دست از پا درازتر ازمذاکرات آمده و می داند که غربی ها حاضر به دادن هیچ امتیازی نیستند. این فضای عرفانی حسینیه است و مستمعینی که باید صاحب سخن را بر سر ذوق بیاورند.

آیت الله خامنه ای اینبار در گفته هایش روایتی کامل از ذهنی پریشان را که می کوشد در برابر هر چه واقعیت بیرونی است مقاومت کند، به نمایش گذارد. رهبری انگار ساعتها با خود نشسته بود و صغری و کبری های منطقی چیده و اتفاقا روانکاوی عمیقی در درون بیمارش کرده و هدیه ای برای اهل نظام داشت و آن هم فرمولی برای تفکیک واقعیتها.

ذهن آدمیزاد حقیقتا عجیب است و آن وقت که تومور قدرت، مغز را بپوساند، روحیه ی توجیه گر استبداد برای به در بردن دیکتاتور از مهلکه راهکارهای نغزی پیدا می کند.

آقا شروع می کنند: می خواهم یک مقدار از واقعیت های جامعه را مطرح کنم، واقعیت هایی که تحلیل نیست همه واقعیت های شهودی و جلوی چشم ماست.

رهبری انگار می داند که آنچه می گوید در همین فضای سرد و سکوتِ حاضرین، به طعنه و ایراد دچار است. بااینکه اهل نظام، تنها سری برای تایید دارند اما هر چه هست در سِر سویدایشان با واقعیت عینی مواجه هستند که اتفاقا با آنچه رهبر می گوید ۱۸۰ درجه تفاوت دارد.

رهبری مصرانه می خواهد دنیایی که می بیند و سرشار از توهمات است به حاضرین بقبولاند، بنابراین ادامه می دهد که آنچه بعضی وقت ها به چشم می آید و خلاف توهمات رهبری است، در واقع نوعی واقعیت نمایی کاذب است که کار دشمن است: باید مواظب باشیم، درگیر واقعیت سازیهای خلاف واقع نشویم.

و آنگاه بر سر خطبه می رود و شماری از توهماتی که می بیند را به عنوان واقعیت بر گوش جمعِ خاموشی که توانِ یک پرسش ندارد، فرومی خواند.

سید علی خامنه ای اقرار می کند که غرب ،توان تبلیغاتی بزرگی دارد اما در پی اش می گوید دشمنان نظام چند کشور هستند که با این توانِ تبلیغاتی خودشان را جامعه ی جهانی جا زده اند.

معلوم نیست جامعه جهانی که دراین هیاهوی تبلیغاتی به راحتی گم شده است در کجای منظومه شمسی است.

رهبر جمهوری اسلامی این را قبول دارد که فشارهای تحریم و حربه های اقتصادی وجود دارد اما می گوید که همیشه بوده و حالا بیشتر شده است. سید علی خامنه ای با یاد آوری اینکه در زمان جنگ ، جزیر ه خارک و نفت کش ها را می زدنند به حضار اطمینان می دهد که امروز جرئت نمی کنند به ایران نزدیک شوند.

برای این اطمینان که می تواند خیال نظامیان فربه و لاغر حاضر در حسینیه را راحت کند، استدلال، اوضاع اقتصادی غرب است و احیانا کسر بودجه ی آمریکا. اما کسی نمی پرسد اگر پولِ جنگ را شیخ نشینان حاشیه ی خلیج فارس و عربستان از خزانه ی پرو پیمانی که در سالهای گرانی نفت، اندوخته اند تامین کنند، آن وقت این تنها مشکل در حمله به ایران حل نخواهد شد.

آقا در تحلیل می تازد و با مثالی از کوهنوری و راه پیمایی که احیانا تنها وقتی است که رهبری جایی غیر از بیت را می بیند، پشت سر هم از آداب کوهپیمایی می گوید تا وضعیت ملت ایران در جغرافیای کائنات را توضیح دهد.

ملتی که در حال گذر از معابر سخت و مسیرهای صعب کوه و بیابان است و معلوم نیست به کدام قله می رود و رهبری هم بر آسمانها پرواز می کند و مسیر راه را نشان می دهد. در این مثالهای تکراری می توان نوع حکمرانی آیت الله را در این سی و سه ساله تصور کرد.کولی وار و بی اینکه نظام جایی بیتوته کند و چیزی بسازد، افتادن در مهلکه های بی ثمر و رفتن راهی که حضرتش می فرماید و هر چه برویم به مقصد نمی رسیم.

رهبری غربی ها را هم اتوبوسی وصف می کند که زیر بهمن گیر افتاده اند و کسی نیست که بگوید باز برای آنها احتمالا کمکی می رسد اما برای پیادگان ایرانی که از این کوه و کمر رد می شوند، دستگیری نیست.

سخنرانی همین طور ادامه پیدا می کند و ازتوانمند یهای مملکت صحبت می شود و سوگناک است که در ذکر دلایل قدرت ایران ، سید علی خامنه ای بارها از ذخایر نفت و گاز یاد می کند و انگار که می خواهد چیزی برای آیندگان باقی نگذارد.

ذکر خیری هم که از خمینی می کند در باب زاد و ولد است و یک عدد که ایران بنا بر فرموده ی امام باید به ۱۵۰ میلیون نفر برسد. این هذیانها می گوید بی اینکه نگاهی به همین ۷۰ میلیون نفوس ایرانی بیندازد که زندگی شان کلاف سر درگم است. رعیت فراوان، آرزوی حاکمی است که انتظار می برد هر نوزادی که پا به دنیا می گذارد، بنابر امداد غیبی از هواداران اوست و لابد هر چه بیشتر بهتر.

سرطان روح رهبری عود کرده است، اگر یک آدم عادی، روز و شب این حرفها می زد، بستگان و دوستان تا به حال به بیمارستان روانی رسانده بودنش، اما چه کنیم که هر کسی قصد مداوای رهبری داشت یا به زندان و یا در سینه ی خاک آرمیده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر