به امید ایرانی آزاد: حجاب اجباری: جایی برای مماشات وجود ندارد

حجاب اجباری: جایی برای مماشات وجود ندارد




زمانی که انقلاب سال ۱۹۷۹ در جریان بود، تعداد اندکی بودند که در باره اعمال حجاب اجباری از سوی آیت الله خمینی نگران بودند. آنها فریاد می زدند: "سرنگونی حکومت استبدادی!" این شعار طیف وسیعی از ایرانی ها بود.
اغلب چنین فرض می شود که گویا کسانی که انقلاب کردند گروهی معدود اسلامگرای افراطی بودند که خواهان پیاده شدن ارزش ها و قوانین اسلامی بودند. برعکس؛ انقلاب ایران با اتحاد اقشار وسیعی از مردم با ایدئولوژی ها و اعتقادات سیاسی مختلف انجام شد. دلایلی که اسلامگرایان قدرت را در دست گرفتند هنوز هم از مباحث داغ محافل دانشگاهی و غیر دانشگاهی است. ولی اکنون زمان بحث در باره دلایل نیست؛ باید بر نتایج متمرکز شد.
از نظر تاریخی مساله زنان مسلما بخشی از شعار سیاسی انقلابیون نبود. تنها چند ماه پس از انقلاب، در ماه مارس 1979 آیت الله خمینی حجاب اجباری را برقرار کرد. بسیاری از زنان ایرانی، که در انقلاب هم فعال بودند و از طبقات اجتماعی گوناگون می آمدند، به خیابان ها آمدند و به این موضوع که بعد ها جنبه قانونی پیدا کرد، اعتراض کردند. همراهان مرد آنها ولی چندان حمایتی از این حرکت نکردند. آنها معتقد بودند زمان برای این کار مناسب نیست. آنها استدلال می کردند که برعکس، زمان همبستگی با دولت جدید برای تشکیل جبهه متحد علیه دشمنان داخلی و خارجی است. در نتیجه پوشش حجاب اجباری و عدم رعایت آن قانونا قابل مجازات شد.
این پایان داستان نبود. به تدریج تبلیغات دولت، خط مشی های آن و سیاست های سرکوب زنان تغییر کرد. پلیس به زنان "بد حجاب"، که به واقعیتی روزمره تبدیل شده بود، یورش می بردند. از دیدگاه دولت ایران محدودیت ها کافی نیست. هر روز زنان زیادی با موهایی که از زیر روسری بیرون زده با لباس های تنگ در خیابان ظاهر می شوند، که طعمه هایی برای پلیس اخلاقی محسوب می شوند. زنان در واقع با این نافرمانی، علیه قانونی که به نظر آن ها ناعادلانه و تبعیض آمیز است، اعتراض می کنند. هیچ نوع شعار یا برنامه سیاسی خاصی این زنان را به یکدیگر متصل نمی کند.
از سال ۱۹۷۹ دولت ایران حجاب را به پرچم دینی و سیاسی هویت خود تبدیل کرده است. زن ایرانی با چادر سیاه به عنوان نماد بصری دولت ایران و همچنین نشانه الگوی ایده ال زن ایرانی معرفی شد. دولت موفق شد چهره ای از زن ایرانی نشان دهد که لزوما نحوه زندگی همه کسانی را که چادر به سر نمی کردند و اعتقادی به حجاب نداشتند، نشان نمی داد. این نحوه معرفی زن ایرانی موفق بوده است. حتی امروز هم چادر و حجاب رایج ترین چهره زن ایرانی است که در رسانه های غرب و دنیا به نمایش گذاشته می شود.
متاسفانه هنوز زمان بیشتری لازم است تا محرومیت زنان ایران از حق انتخاب آزاد پوشش خود در مباحث مربوط به "اسلام هراسی" وارد شود. در محافل جامعه مدنی، بحث های مربوط به حجاب و حق پوشش زنان مسلمان معمولا به کسب آزادی پوشیدن برقه و حجاب در کشورهای اروپایی ختم می شود. در نتیجه سیاست حجاب اجباری دولت ایران یا مورد حمایت گروه های فعال فرهنگی قرار می گیرد و یا نادیده گرفته می شود. با این وجود، با همین نحوه استدلال، احتمالا اروپائیان نیز باید ادعا کنند که آنها هم زمانی که مانع پوشش آزاد زنان مسلمان - یعنی حجاب - می شوند، در حال حفاظت از فرهنگ اروپایی خود هستند.
محروم کردن زنان از حقوق اولیه خود امر تازه ای نیست. ولی زمانی که این حق توسط فعالین اجتماعی، به نام فرهنگ یا دین، نادیده گرفته می شود، این باید هشداری برای ما باشد. اکنون زمان آن رسیده که دیگر از توجیه حجاب اجباری، به نام دین، ملت، کشور یا فرهنگ خودداری کنیم. زمان آن رسیده است که به خودمان، چه مرد و چه زن مدافع حقوق بشر، یادآوری کنیم که در مورد حقوق زنان، دیگر جای مماشات باقی نمانده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر